![]() |
![]() |
|
| آخر، پر و بالی بزن، بشکن قفس را .:::. آزاد باش این یک نفس را |
|
تحول یا تغییر؟ یکی از مسائلی که مدت ها ذهنم رو مشغول کرده بود این بود که آیا انسان قابلیت تحول پیدا کردن داره یا اینکه حال و آینده اش بر اساس گذشته ای که داشته قابل پیش بینیه و در واقع ریشه های عملکرد هر انسانی رو می شه در گذشته اش جستجو کرد. همین تردید باعث شده بود برای تئوری های روانشناسانه ی فروید و تاکیدش بر نقش مهم ناخودآگاه و شخصیت شکل گرفته ی شخص بر رفتار آیندش ارزشی قائل نباشم. از یه طرف تجربه ی شخصی و حتی جمعی این تئوری ها رو به اثبات می رسوند و از طرف دیگه جبر محتومی که همراه داشت و مغایر با آزادی و اختیار انسان بود برام پذیرفته نبود. یاد این دیالوگ بدنام می افتادم وقتی آلیشیا به دولین می گه: "چرا به اون ذهن پلیسیت کمی استراحت نمی دی؟ هر بار که تو چشات نگاه می کنم همه ی افکارت رو می خونم. یه هرزه همیشه هرزه اس یه مجرم همیشه مجرم!" این تردید ها همچنان ادامه داشت تا روزی که فیلم "تاریخ خشونت" دیوید کراننبرگ رو دیدم. این فیلم به بهترین بیان ممکن جواب این سؤالم رو داد. اینکه انسان نمی تونه "متحول" بشه اما ثابت هم نمی مونه بلکه کاملا مستعده برای "تغییر". مث انگور که تبدیل به شراب می شه به ظاهر تغییر ماهیت می ده اما در واقع این طور نیست. تغییر حاصل شده نه تحول. انگور به چیزی تبدیل شده که برخی خواص انگور رو هنوز داراست اما حالا تاثیر دیگه ای غیر از تاثیر انگور داره یعنی خاصیت مست کنندگی. جوئی کیوساک (نام قبلی شخصیت اول تاریخ خشونت) تبدیل به تام استال (نام جدید) شده. به ظاهر متحول شده و دیگه آدم کش و خشونت طلب نیست اما نه این فقط یه تغییره. تام همون خصائص جوئی رو داره که حالا رنگ دیگه ای به خودشون گرفته اند. قبلا اگه برای پول یا لذت آدم می کشت الان برای دفاع از جان همنوع و بخصوص دفاع از حریم خونوادش آدم می کشه. عمل یکیه اما با دو اثر متفاوت.
حالا خیلی خوب می شه همون جمله ی آلیشیا رو نه کاملا موافق اما تا حدی مرتبط با این نظریه دونست. آلیشیا عوض می شه اما نه اینکه دیگه اعمال گذشته اش رو تکرار نکنه بلکه حالا همون اعمال رو با هدف دیگه ای مرتکب می شه. با هدف وطن پرستی! و یا چون معشوقش این رو ازش خواسته! همین نکته ی ظریف باعث می شه بدنام بر خلاف ظاهر که به نظر می رسه پایان خوش داره مضمونی به شدت تلخ داشته باشه. آلیشیا متحول نمی شه فقط تغییر می کنه اون هم نه تغییری که چندان خوشایند باشه. بدنام گذشته حالا خوشنام شده اونم خوشنام برای ذهنیت مطلق انگار پلیسی! فقط همین!!! شخصیت ادی (همسر تام) هم قابلیت تأمل زیادی داره. این زن قانون خونده است و وکیل، اما با این حال در نوع خودش خشونت طلبه و این خشونت طلبی در رفتار جنسی با همسرش نمود پیدا می کنه. چه بسا اصلا همین وجه اشتراک این دو باعث شده بتونن زندگی خوبی داشته باشن و بعد از فاش شدن هویت واقعی تام این زندگی بتونه ادامه پیدا کنه (فیلم اشاره ی قطعی به این ادامه یافتن نداره اما شواهد همین گزینه رو تایید می کنن). تغییر، ناگزیر از سرکوب ناخودآگاهه و این به این معنا نیست که اشتباهه. اگه قرار باشه ارزشگذاری ای صورت بگیره انکار ناخودآگاهه که نادرسته نه سرکوبش به قصد تغییر اونم سرکوبی که رنگ تازه به ناخودآگاه می ده. ناخودآگاه، تحول پیدا کردنی نیست اما تغییر پذیر، چرا.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 14:20 توسط " آ ز ا د" |
|
|
کلاسیکِ پست مدرن!
هميشه كه زندگی به میل آدم نیس... گریگوری پک/ تعطیلات رمی تعطیلات رمی از اون کلاسیک های شاهکاریه که اگه نگیم بی همتاس به جرأت می تونیم بگیم کم نظیره. اینکه تو دوره ای که هنوز سینما تازه پا به عرصه ی مدرنیسم گذاشته، اثری پست مدرن ساخته بشه واقعاً جای تحسین داره. ویلیام وایلر داستان پریانی خلق کرده بدون انکار سابقه ی ذهنی مخاطبش از نمونه های نظیر و مشابه. تعطیلات رمی مثل آناستازیا و امثال اون، فیلم صرفاً خوبی که از یه داستان کلیشه ای معروف ساخته شده باشه نیست. شاهکاریه که اشاره ی آشکار داره به این داستان های مشهور. پرنسس آنی –که اول از همه همین اسم می تونه اشاره به آناستازیا باشه- وقتی حرف از مجلس رقص شبانه می شه می گه: «پس منم می شم شاه پریون و با لنگه کفش فرار می کنم» و ابتدای فیلم هم می بینیم که لنگه کفشش که کاملا تداعی کننده ی لنگه کفش سیندرلاست چه نقش مهمی در شخصیت پردازی آنای قبل از اون 24 ساعت گردش در رم ایفا می کنه. خیلی عجیبه. این فیلم کلاسیک با اسطوره های کلاسیک داره کاری رو می کنه که تو زمانه ی ما تازه و اولین بار با پالپ فیکشن و تارانتینو مد شده! ارجاع به فیلم ها و داستان های مشهور. تماشای تعطیلات رمی برای مخاطب چند نوع لذت رو توأمان داره. لذت فیلم سیاه و سفید دیدن و بر انگیخته شدن حس نوستالوژیکی که تماشاگر به این قبیل آثارداره، لذت تماشای داستان پریانی جذاب و شیرین که خاطره ی دیده و شنیده های کودکی و داستان های عاشقانه ی گذشته رو زنده می کنه، لذت تماشای داستان پریانی که به روزه و تازگیش کاملاً ملموسه. هم پایان خوش اون قبیل آثار رو نداره و با ذائقه ی جدید دیداری مخاطب بیشتر سازگاره ضمن اینکه ابهام مدرنیسم رو هم نداره و به تماشاگر عام خودش بی اعتنا نیست. هم حرف هایی برای گفتن داره که اون رو از یه داستان عاشقانه ی کلیشه ای که شاید اگر هم خوب باشه اقضای زمانه نیست جدا می کنه. تعطیلات رمی فیلم مهجور مونده ای نیست و شهرت زیادی برای خودش و کارگردانش ویلیام وایلر به ارمغان آورده اما من فکر می کنم ارزشش خیلی بیشتر از اینه. اون قدر تسلط روی تاریخ سینما ندارم که بتونم ادعا کنم این فیلم یه آغازگر بوده چون ممکنه قبل از این هم به این سبک و به این قدرت کاری ساخته شده ولی به هر حال من ندیدم و فعلاً کاملاً شگفت زده ام!!! این جنبه از فیلم که من دربارش حرف زدم خاص ترین وجه قوت فیلم بود. اگه بخوام درباره ی فیلمنامه ی خوبش و جزئیات سنجیده و محشری که داره، بازی های عالیش بخصوص کار سختی که هپبورن با میمیک چهره اش انجام می ده، تقطیع نماهای دکوپاژی حساب شده ی کارگردانیش بخصوص تو صحنه ی فاینال و خیلی چیزای دیگه که یکی یکی دارن میان سر زبونم و دلمم نمیاد نگم حرف بزنم دیگه نوشته ام میشه نقد و اصلا دوست ندارم این اتفاق بیفته چون نه اینجا روزنامه و نشریه ی سینماییه نه تعطیلات رمی فیلم تازه و نقد نشده ایه تنها اتفاقی که مایلم رخ بده اینه که اوج هیجانم رو از تماشای چندمین باره ی این فیلم منتقل کنم. فیلمی که به نظرم فقط باید خوب و بارها و «عاشقانه» دیدش. همین.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 14:33 توسط " آ ز ا د" |
|
|
[...]
دانشجوها رو بازداشت می کنن... آقایون از انتقاد خوششون نمیاد!
سنتوری نمایش داده نمی شه... صفارهرندی از این فیلم خوشش نمیاد!
فرزاد حسنی برکنار می شه... رادان از صراحت خوشش نمیاد!
شرق توقیف می شه... مگه تعجبی داره؟ اگه نشه ناپرهیزی می شه! کی از قدرت بدش میاد؟!
دومین سالگرد ریاست احمدی نژاده!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:50 توسط " آ ز ا د" |
|
|
وقتی گُهر روی تو را دید زدم با شیطنتی طعنه به خورشید زدم از پرتو ِ روی تو شبم روشن شد بر جلوه ی ماه، مُهر تردید زدم * * * هنگامه ی انتظار، جان بی معنی ست در لحظه ی دیدار، زمان بی معنی ست سخت است ولی عشق چنین می گوید وقتی که بهــــــــار است، خزان بی معنی ست
مرداد ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 10:33 توسط " آ ز ا د" |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 11:44 توسط " آ ز ا د" |
|
|
یین و یانگ
ما عاقلیم و دیوانه هشیاریم و مست آشناییم و بیگانه زاهدیم و بت پرست
شادیم و غمگین رهیافته ایم و گمراه دینداریم و بی دین سفیدیم و سیاه
ما از دشمنی مفهوم و هم واژه بیزاریم ما هم آغوشی اضداد را طالبیم ما عاشقیم و کعبه ی سیاه و سفید عشقمان یین و یانگ است
شب و روز ۴/۵/۸۶ Yin-Yang Symbol
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 17:9 توسط " آ ز ا د" |
|
|
طوری آرزو کنید که انگار همیشه زنده می مانید، طوری زندگی کنید که انگار همین امروز می میرید. جیمز دین
به خاطر کارهایی که تابحال انجام داده ام خوشحالم. البته همیشه از نتیجه ی کارها راضی نیستم، بلکه از تصمیماتم خوشحال هستم چون همه شان را خودم گرفته ام! کوین کاستنر
به پایان خوش اعتقادی ندارم، ولی به سفرهای خوش اعتقاد دارم، چون که بالاخره یا شما در سن جوانی خواهید مُرد یا آن قدر زندگی خواهید کرد که ببینید دوستانتان بمیرند. این چیز بی اهمیتی است: زندگی! جرج کلونی
در هالیوود اگر شما مرد باشید و آزادانه افکارتان را بیان کنید به عنوان یک مرد کامل شناخته می شوید، اما اگر یک زن باشید و همین کار را بکنید چیزی بیشتر از یک هرزه ی اعصاب خُرد کن نیستید! سیگورنی ویور
در تمام طول زندگی تنها بوده ام. به همین خاطر کاملا خودم را می شناسم، پس وقتی به خودم نگاه می کنم همه ی چیزی که می بینم خودم هستم و این ملال آور است. مورگان فریمن
خودت باش . جهان اصل را ستایش می کند. اینگرید برگمن
پ.ن نقل قول ها برگرفته از مجله ی دنیای تصویر، امیر قادری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 15:30 توسط " آ ز ا د" |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما از دشمنی مفهوم و هم واژه بیزاریم
ما هم آغوشی اضداد را طالبیم ما عاشقیم و کعبه ی سیاه و سفید عشقمان یین و یانگ است ... هنر آزاد یعنی هنر بی باید. |
| پیوندهای روزانه |
|
دیکشنری آنلاین جامعه ی فیگوراتیو محمود فرشچیان سینمای کلاسیک Anti Filter آریانپور برونو بوزتو مسعود بهنود tinypic آوای آزاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان سینما اندیشه دل نوشته تئاتر سینما-اندیشه عکس |
|
RSS
|