![]() |
![]() |
|
| آخر، پر و بالی بزن، بشکن قفس را .:::. آزاد باش این یک نفس را |
|
چرا یین و یانگ؟ چرا هماغوشی اضداد؟ چرا نسبیت؟ چرا پست مدرن؟ چرا هنر آزاد؟ چون
منطق = دیالکتیک هگل؛ تز + آنتی تز = سنتز
خداحافظ ارسطو ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 12:25 توسط " آ ز ا د" |
|
|
امروز، همه دلخوشی از بی مرگی فردا، گهِ پوچی پی ِ تیغی و رگی! افسوس که این "لحظه"ی بیچاره فقط دائم شده قربانی این خوی سگی! ۲۱ شهریور ۸۶
یک روز همه شاد که "داریم" و که "هست" یک روز عزادار که دادیم از دست یک روز فراموشی این تجربه ها احسنت بر این زندگی هرزه و پست! ۲۲ شهریور ۸۶ پ.ن یک مطلب هم دارم با عنوان "ضد پوستر حاتمی کیا" در وبلاگ پرده شیشه ای تقدیم به طور ویژه به دوستان سینمایی عزیزم که احتمالاْ خسته شدند بس که به جای مطلب سینمایی شعر گفتم و در وبلاگ گذاشتم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 شهریور1386ساعت 18:29 توسط " آ ز ا د" |
|
|
این جاده ی زندگی ندارد مقصد محکوم به مرگیم در این حبس ابد آزاد مسافری شود کو هر دم در بند، به تنهایی خود در بندد بامداد ۱۸ شهریور ۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 21:37 توسط " آ ز ا د" |
|
|
موناليزا، به لبخند می شناسندش، خوشبخت در نگاه دیگران است و شاد در لب ها؛ اما... این چشم ها هستند که هرگز دروغ نمی گویند، شيرينی زندگی ديدنی نیست مگر با چشمانی کاملا بسته به روی حقیقت! چشم را دوست دارم؛ چون دروغ نمی گوید... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 20:40 توسط " آ ز ا د" |
|
|
آب نوشم؟ نه، شراب جان فزای بوسه ات تا کنم با جان تنفس از هوای بوسه ات شوکران عقل و هوشم باده ی لب های تو چشمه ی عشقم بهار غنچه های بوسه ات ۱۰/۶/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 20:7 توسط " آ ز ا د" |
|
|
آرامش ِآمیزش صراحت مولوی و بیان بی سانسورش به نظرم با آن داستان "خر و کنیز" دیگر برای همه روشن باشد! شعر خاصی که ای کاش غم فیلتر نبود و حالا آن را به عنوان بهترین نمونه ی بیان آزاد می گذاشتم اینجا. اما خوب شعر فعلی هم لطف خودش را دارد. غزل است، از دیوان شمس مولاناست و مهم تر از همه اینکه از لحاظ مضمونی بی ادعاتر است و بیشتر مناسب پسند بیزار از پند و موعظه ای مثل من!
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش هرچند به بر گیری او را نبود سیری دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش آن تشنه ی ده روزه کی به شود از کوزه الاّ که کند آبش خوشخوار به آمیزش در وصل تو می جوید وز شرم نمی گوید کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش کاری که کند بنده تقدیر زند خنده که ای خفته بجو آخر این کار به آمیزش زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصری زیرا که شود جامه یک تار به آمیزش اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزی صد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش مولانا جلال الدین محمد بلخی/ دیوان شمس تبریزی/ ۱۲۳۰ پ.ن مثل همیشه نظرات دوستان برای کاملتر شدن نوشته هایم مفید واقع شد. (البته حتما توجه دارید که این استقبال از پیشنهاد با آن بیزاری از پند و موعظه که گفتم ضدیتی ندارد اگر هم داشت چه باک که "ما هم آغوشی اضداد را طالبیم"!). به دنبال نظر افق عزیز باید این نکته ی کلی را هم اضافه کنم که: اراده ی مفهوم بالاتر از یک مثال ملموس در اشعار عرفا چیزی نیست که بتوان انکارش نمود اما لازمه ی یک تشبیه درست، وجود جمیع صفات منظور -ولو در پایین ترین سطح آن- در مشبه به است. پس نمی توان گفت منظور شاعر "این" نیست و "آن" است، می توان گفت ممکن است شاعر "آن" را به عنوان حد والاتری از "این" اراده کرده باشد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1:37 توسط " آ ز ا د" |
|
|
لزوم تدریس تفکر مخالف در دانشگاه ها پ.ن: نقل قولی که آورده ام از یک استاد دانشگاه است که حالا زنده نیست و اگر بود هم با این حرف هایش دیگر استاد دانشگاه نبود! (مثل خیلی از اساتید عزیز اخراجی دانشگاه هایمان) و یا ساکن آن بالا بالاهای تهران بود؛ زندان اوین را می گویم بخش زندانیان سیاسی! با وجود اختلاف فکری زیادی که با این استاد دارم به خاطر تفکر آزاد اندیشش دوستش دارم درست همانطور که از همفکرانی که بسته می اندیشند بیزارم. استاد دانشگاهی که بین همفکرانم متاسفانه یا خوشبختانه بدنام است. مرتضی مطهری! «من به همین دانشکده در چند سال پیش نامه نوشتم و گفتم یگانه دانشکده ای که صلاحیت دارد یک کرسی اختصاص به مارکسیسم بدهد این دانشکده است نه اینکه مارکسیسم یا بخش اعتقادی و فلسفی و منطقی اش (ماتریالیسم دیالکتیک) را یک استاد مسلمان تدریس کند، بلکه بروید استادی که واقعاً مارکسیسم را شناخته باشد و مؤمن به مارکسیسم باشد، ماتریالیسم دیالکتیک را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصاً به خدا اعتقاد نداشته باشد، به هر قیمتی شده پیدا کنید، حقوق گزاف به او بدهید بیاید در همین دانشکده ی الهیات این ها را تدریس کند. بعد ما هم می آییم، حرفی اگر داشته یاشیم می گوییم و منطقمان را عرضه می داریم. هیچ کس هم مجبور نیست که منطق ما یا منطق آن ها را بپذیرد. چرا مسأله را به این صورت در می آورید که در این دانشکده چون الهیات است مارکسیسم تدریس نشود. خیر، باید مارکسیسم تدریس شود و به وسیله ی استادی هم تدریس شود که معتقد به مارکسیسم است؛ فقط جلوی دروغگویی و حقه بازی را باید گرفت. دیگر یک مارکسیسم نیاید تمسک به آیه ی قرآن بکند بگوید فلان آیه ی قرآن هم اشاره به فلان اصل مارکسیستی است. ما با این مخالفیم. این خیانت به قرآن است که یک جهان بینی ماتریالیستی یا مارکسیستی را بگوییم قرآن هم همین مطلب را می خواهد بگوید. خیانت آزاد نیست». پ.ن: ۱- ترجیح می دهم شخصاً جمله ی آخر را اینگونه کامل کنم که: "و همینطور خیانت به یک جهان بینی ماتریالیستی و مارکسیستی است که تفكر قرآني و اسلامي را بگوییم ماتریالیسم و مارکسیسم هم همین مطلب را می خواهد بگوید!". ۲- منبع: کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی"، سخنرانی در دانشکده ی الهیات تهران، ۲/۱۱/۵۷، صفحه ی ۱۳، انتشارات صدرا (چاب بیست و چهارم) ۳- گیر ندهید. پ اولی پیش است و پ دومی پی! ۴- شیدا در کامنتش برای این پست جمله ی بامزه ای نوشته. اینکه "شکی نیست که اگه زنده می موند هم الان زنده نبود"! لازم به ذکر است مطهری بعد از انقلاب در فروردین ۵۸ سخنرانی دیگری با همین مضمون اما کاملتر ایراد می کند و پس از آن مجری برنامه اعلام می کند که جلسه ی آینده ۱۴ اردیبهشت برقرار است که درست دو روز قبل از آن مرتضی مطهری به قتل می رسد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 شهریور1386ساعت 11:57 توسط " آ ز ا د" |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما از دشمنی مفهوم و هم واژه بیزاریم
ما هم آغوشی اضداد را طالبیم ما عاشقیم و کعبه ی سیاه و سفید عشقمان یین و یانگ است ... هنر آزاد یعنی هنر بی باید. |
| پیوندهای روزانه |
|
دیکشنری آنلاین جامعه ی فیگوراتیو محمود فرشچیان سینمای کلاسیک Anti Filter آریانپور برونو بوزتو مسعود بهنود tinypic آوای آزاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان سینما اندیشه دل نوشته تئاتر سینما-اندیشه عکس |
|
RSS
|