![]() |
![]() |
|
| آخر، پر و بالی بزن، بشکن قفس را .:::. آزاد باش این یک نفس را |
|
این غزل از دلنشین ترین غزل هاییه که از شاعرای معاصر گمنام شنیدم. خیلی لذت بخشه که شعری رو از زبون دوستی بشنوین، شدیداْ بپسندین، بعد با ذوق و شوق بپرسین که شاعرش کیه اون وقت درست زمانی که انتظارش رو ندارین فقط در طی دو روز ملاقات رو در رو که اون دوست اول، ناخواسته ترتیب داده، کسی بشه از صمیمی ترین دوست هاتون، دو شبانه روز کامل با هم باشین و یه بعد از ظهر وقتی می بینه شما دستی به قلم دارین و برای شعر گفتن تلاش می کنین یکی از غزل های خودش رو بخونه اون وقت در کمال بهت و حیرت ببینین که این دوست نزدیک همون شاعر آشنا از دور گذشته است...! فکر می کنم خیلی از ما مدیون این اتفاق های عجیب و غریب زندگی مون هستیم. از دوست بهبهانی شاعرم، مهدی عزیز تشکر می کنم که اجازه داد این پست وبلاگم رو با غزل زیباش آذین ببخشم.
فالی زدم به یُمن رمانتیک چشم هات زخمی تر از همیشه ی شلیک چشم هات از ناگزیر بی دل ِ ایام باختم بر ناگهان ِ بی بی ِ اسپیک چشم هات عمری ست با نگاه تو لبخند می زنم فرمانبریّ حضرت لائیک چشم هات با این عبارتی که خودم بانی اش شدم از ابتدای تلخ زمانی که چشم هات نگذاشت زندگی بکنم آشنا شدم لعنت به عشق، حادثه ی شیک چشم هات
مهدی شعبانی نسب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:16 توسط " آ ز ا د" |
|
دلم جواز داده محرمانه درد دل کنم بدون پرده، فاش و بی بهانه درد دل کنم برای درد دل پی ِ دلیل عاقلانه ای نباشم و مدام، عاشقانه درد دل کنم عزت راز پوشی و غرور مردانگی ام فدا کنم به شوق و عاجزانه درد دل کنم چو غنچه ای که با بهار، غنچگی فدا کند گلی شوم بهاری و ترانه درد دل کنم تابستان ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت 19:1 توسط " آ ز ا د" |
|
|
نمی دانم چرا عاشق شدم من بهـــــاران را چرا لایق شدم من منِ پـــوچِ پر از دردِ سیــــــــه دل چگونه بر قَــــدَر فائق شدم من * * * بهاری کهکشـــــانی عشق آورد نهالی سر به خاک آلوده از درد غریق مهر شد همبستر عشق دوباره آشـتی با آســــــمان کرد * * * بهـــــــــــــارا ناز ابرویت نیـــــازم خمــار چشم مستت جان گدازم تو معبودی، گل لب هات قبــــله خیال وصـــــــل تو دائم نمــــــازم * * * بهــــــاری دارم او را می پرستم به پیش بارگاهش هیچ هستم کمال مطلق است او بی خزان است خــــــدایم اوست، من یکتــا پرستم پاییــــز ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 آذر1386ساعت 11:3 توسط " آ ز ا د" |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت 13:8 توسط " آ ز ا د" |
|
|
- با هم چه نسبتی دارین؟ - چی کاره شی؟ - کی ت می شه؟
از این سوالا متنفرم. نمی فهمم یعنی چی که رابطه ی بین دو انسان رو نسبت فامیلی تعیین می کنه! منظورم فقط رابطه ی دختر و پسر نیست. فرض کنین تو خیابون می بینین به کسی داره ظلم می شه، نمی تونین ساکت بشینین و همینکه جیکتون در بیاد یکی از اون سوالای بالایی ازتون پرسیده می شه، اینجا احتمالا دومی! یا فرض کنین دختر جوون و زیبایی می خواد سوار اتوبوس بشه و بلیط نداره. راننده سوارش نمی کنه (احتمالا به خاطر زیباییش!) و وقتی کسی دست به جیب می بره و جای دختر بلیط می ده تا کمکی کرده باشه راننده در رو می بنده، پا رو می ذاره رو گاز و می گه "به تو چه" + همون سوال دوم! وقتی کسی رو دوست داشتین و حالا مرده و دارین از غم از دست دادنش گریه می کنین، یا وقتی دلتون گرفته و رفتین قبرستون و سر قبر یکی نشستین و دارین به سرنوشت فکر می کنین کسی تو اون حال شما رو ببینه تسلیتی عرض می کنه و می گه: کی ت می شد؟! مصداق سوال اولی رو هم که دیگه همه می دونیم، ترجیح می دم چیزی دربارش نگم تا به جای شنیدن و خوندن دربارش، بهش فکر کنیم... به گمونم تنها عشق و انسانیته که این وسط ملاک نیست! ... افسوس!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت 15:40 توسط " آ ز ا د" |
|
|
واقعیت، همپای تخیل
«فیلم هایم به نوعی ساخته می شوند که تماشاگران زیادی برای درک کامل آن مجدداً باید فیلم را ببینند... مرتبه ی دوم، حرف اصلی فیلم را که به کمک تصاویر زده می شود بهتر می فهمند... زیبایی شناسی من در عین حال هم انتزاعی است و هم قابل درک برای تماشاگر عامی. شاید به نظر متواضع نیایم اما سینمای هیچکاک این گونه نیست. وقتی برای دومین مرتبه فیلم های او را می بینم، تمام نقایص و اشکالات فیلم نامه به چشم می خورد. زیاده از حد غیر واقعی و باور نکردنی با مسایل بازی می کند. تخیل برای او ارجحیت دارد. من این گونه نیستم. دوست دارم همه چیز از نظر روان شناسی باور کردنی باشد، همین طور از نظر تاریخی و اجتماعی... او هنرمند بزرگی است، اما زیادی با واقعیت شوخی می کند. نمی توانم با او موافق باشم. به نظر من فریتس لانگ جالب تر است. تخیل در آثار او هرگز فدای واقعگرایی نمی شود».
پ.ن روزی روزگاری سرجو لئونه/ نوئل سیمسولو/ ترجمه: نادر تکمیل همایون، مرجان شریفی خراسانی/ نشر: روزنه کار/ تهران ۱۳۷۹ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 آذر1386ساعت 14:4 توسط " آ ز ا د" |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 آذر1386ساعت 12:46 توسط " آ ز ا د" |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما از دشمنی مفهوم و هم واژه بیزاریم
ما هم آغوشی اضداد را طالبیم ما عاشقیم و کعبه ی سیاه و سفید عشقمان یین و یانگ است ... هنر آزاد یعنی هنر بی باید. |
| پیوندهای روزانه |
|
دیکشنری آنلاین جامعه ی فیگوراتیو محمود فرشچیان سینمای کلاسیک Anti Filter آریانپور برونو بوزتو مسعود بهنود tinypic آوای آزاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان سینما اندیشه دل نوشته تئاتر سینما-اندیشه عکس |
|
RSS
|