![]() |
![]() |
|
| آخر، پر و بالی بزن، بشکن قفس را .:::. آزاد باش این یک نفس را |
|
«بچه ی هالییوود» ترجمه ی پرویز دوائی کتاب فوق العاده شیرین و آموزنده ایه. یه قسمت از بخش های شیرینش رو تو این پست نقل می کنم اما قبلش برای معرفی، عین برخی از عبارات پشت جلد کتاب رو میارم: «... ترجمه ی کتابی به اسم اصلی Growing up in Hollywood که رابرت پریش نوشته، که رابرت پریش از بچگی در هالیوود بزرگ شده، که از بچگی توی فیلم ها بازی می کرده، که بعداً شده مونتور فیلم، و بعداً شده کارگردان فیلم، با فیلم هائی مثل دشت ارغوانی، آتش زیرین، فریادکن خطر، سرزمین شگفتی انگیز، به شیوه ی فرانسوی و اینها.» « بهترین دفتر خاطراتی که راجع به شهر سینما نوشته شده». (لوس آنجلس تایمز) * * * سینما «رویال» بوی عطر و سیگار برگ و عرق بدن می داد؛ بوی بزرگسال ها. سینما «لیریک» بوی رخت چرک و آب نبات مانده و ادرار می داد؛ بوی ما بچه ها. سینما «لیریک» دو تا توالت داشت، ولی ما بچه ها اغلب چنان محو فیلم بودیم که دلمان نمی آمد حتی برای یک لحظه هم که شده سالن را ترک کنیم. احتیاج به توالت موقعی پیش می آمد که آدم به هیجان آمده باشد. در لحظه های مهیج هم هیچ قدرتی در جهان نمی توانست ما را از روی صندلی هایمان بلند کند. در صحنه های زد و خورد و التهاب لب صندلی می نشستیم و چشم هایمان مبهوت پرده بود که چطور جک هاکسی از این طرف دره به آن طرف می پرد و یا سرخ پوست ها را به گلوله می بندد، یا هارولد لوید چطور بالای آن ساختمان به عقربه ی ساعت آویزان است و زیر پایش ماشین ها مثل مورچه رد می شوند. مثانه های کوچک ما اغلب لبریز بود. اگر صحنه های روی پرده از آن صحنه های داغ و پر هیجان بود، همان طوری که چشم به پرده داشتیم ادرار می کردیم، یعنی بدون اینکه دکمه شلوار را باز کنیم یا نگاهی به زیر پا بیاندازیم، ادرار را ول می کردیم. اغلب خودمان هم متوجه نبودیم تا جریان گرم و مطبوعی را حس می کردیم که در طول پاهای برهنه مان به طرف کف سینما سرازیر می شد. کف سینمای «لیریک» از ادرار چند نسل بچه ی سینمارو اشباع بود. سینما «رویال» وضعش به کلی فرق می کرد. از میان دره ی «وامپ» های سالن انتظار که می گذشتیم، مادرم گفت: «رابرت، دستشویی لازم نداری بروی؟» گفتم نه، و راست می گفتم؛ احتیاج به دستشویی موقعی پیش می آمد که فیلم شروع شده باشد و نه قبل از آن.
ریتا هیورث و رابرت پریش/ پشت صحنه ی آتش زیرین |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 10:25 توسط " آ ز ا د" |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما از دشمنی مفهوم و هم واژه بیزاریم
ما هم آغوشی اضداد را طالبیم ما عاشقیم و کعبه ی سیاه و سفید عشقمان یین و یانگ است ... هنر آزاد یعنی هنر بی باید. |
| پیوندهای روزانه |
|
دیکشنری آنلاین جامعه ی فیگوراتیو محمود فرشچیان سینمای کلاسیک Anti Filter آریانپور برونو بوزتو مسعود بهنود tinypic آوای آزاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان سینما اندیشه دل نوشته تئاتر سینما-اندیشه عکس |
|
RSS
|